هوش هیجانی (عاطفی) چیست و چطور تقویتش کنیم؟
«هوش» یا هوش هیجانی یا عاطفی!
اگرچه او از دنیای روانشناسی به مدیریت آمد، اما به سرعت جایگاه خود را در مدیریت بازرگانی پیدا کرد. چطور
تحقیقات علمی نشان می دهد که مدیران با هوش هیجانی بالاتر (EQ) مدیران بهتر و احتمالاً موفق تری هستند.
این دانش به مدیران کمک می کند تا خدمه و کشتی های خود را در طول طوفان های تجاری به طور موثر مدیریت کنند.
اگر هنوز می خواهید مدیر بهتری (یا فرد موفق تری) شوید، IQ به تنهایی کافی نیست (اگرچه با کمک آن می توانید نمرات عالی کسب کنید یا در بهترین دانشگاه های جهان تحصیل کنید). در نهایت، این هوش هیجانی شماست که تعیین می کند چقدر در کار و روابط عاطفی خود موفق باشید.
در این مقاله در مورد هوش هیجانی و نقش مهم آن در مدیریت کسب و کار صحبت می کنیم و در پایان ۷ نکته طلایی برای تقویت هوش هیجانی مدیران آورده ایم که پیشنهاد می کنم از دست ندهید!
قبل از اینکه به سراغ معرفی این هفت مورد برویم، یک پیشنهاد جالب دیگر برای شما داریم. ما در 365 کتاب مجموعه های صوتی از بهترین کتاب های جهان در زمینه رشد و توسعه فردی، موضوعات تجاری و کاربردی و برای ذهن ارائه کرده ایم. ما هر روز خلاصه ای را منتشر می کنیم.اگر به دنبال پیشرفت شخصی و یادگیری مهارت های عملی هستید، فقط 20 دقیقه در روز را صرف کنید و به 365 کتاب بپیوندید!
ابتدا بیایید ببینیم هوش هیجانی به چه معناست؟
هوش هیجانی (EI) دقیقا چیست؟
با نقل قولی از «ارسطو» (فیلسوف بزرگ یونانی) شروع می کنیم:
عصبانی شدن آسان است. همه می توانند عصبانی شوند، اما عصبانیت برای شخص مناسب، به مقدار مناسب، در زمان مناسب، به دلیل درست و به روش درست – آسان نیست!
هوش هیجانی یا هوش هیجانی به زبان ساده. یعنی: بتوانیم احساسات خود و دیگران را درک کنیم و از آنها برای مدیریت خوب روابط خود استفاده کنیم.
بیایید با کمک داستان بمب اتمی آن را کمی بیشتر بشکنیم.
شاید اگر از او بپرسید که چه کسی مسئول پروژه منهتن یا ساخت بمب اتمی بود، نام های بزرگی مانند آلبرت انیشتین به ذهنتان خطور کند.
اما افتخار مدیریت این اثر نصیب فردی شده که نامش شنیده نمی شود: «رابرت اوپنهایمر».
البته اوپنهایمر هم یک آدم معمولی نیست، این فیزیکدان آمریکایی ضریب هوشی بسیار بالایی دارد اما نه مثل انیشتین! اگرچه در آن زمان فیلسوفان مشهوری وجود داشتند، اما مهمترین پروژه قرن گذشته به او سپرده شد.به نظر شما عجیب است که چرا نبوغ را در رأس امور قرار نمی دهیم؟
بله، کمی عجیب است! اما اگر بدانیم که اوپنهایمر از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، چه؟
همانطور که گفتیم ساخت بمب اتمی نه تنها به علم بالایی نیاز دارد. برای موفقیت این پروژه، افراد باید مسئولیت مهمی را در زمینه های مختلف مانند سیاست، فیزیک هسته ای، مدیریت منابع انسانی و … بر عهده می گرفتند. چرا الان
بیایید یک لحظه خودمان را به جای اوپنهایمر بگذاریم.
فرض کنید یکی از دانشمندان معروف هسته ای هنگام خوردن صبحانه به این فکر می کرد که اگر بر اساس یک اصل بمب اتمی بسازیم بهتر است. در آن زمان می آمد پیش آقای اوپنهایمر و می گفت: دیدم! من دیده ام! ما مجبور شدیم کل پروژه را تعطیل کنیم و همه چیز را از ابتدا بسازیم. ”
از سوی دیگر، فرماندهان نظامی آمریکایی که در برابر حمله هواپیماهای ژاپنی کمرشان خم شده بود، مدام با دفتر اوپنهایمر تماس می گرفتند: «آقا! پس این بمب ما چه شد؟»
اگر جای اوپنهایمر بودید چه می کردید؟
در واقع، آموزش اوپنهایمر برای مدیریت چنین وضعیتی برای او کارساز نبود.چون طرف مردم بود نه اعداد! بنابراین هر اتفاقی بیفتد باید هر دو طرف قضیه را مسکوت نگه داشت. یعنی هم دانشمند هسته ای را راضی می کند که بدون بستن کل پروژه از فرمول جدیدش استفاده کند و هم ژنرال های بدشانس. با این حال، آنها باید با حملات انتحاری ژاپن نیز مقابله کنند.
اوپنهایمر کسی بود که به لطف هوش هیجانی بالای خود و قدرت نسبی علوم مختلف درگیر در ساخت بمب اتمی، بهترین گزینه برای مدیریت این پروژه غول پیکر بود.
زیرا می توانید همزمان دیدگاه هر دو طرف را درک کنید. یعنی باید بدانید سیاستمداران و دانشمندان هسته ای از شما و پروژه شما چه انتظاراتی دارند و چگونه آنها را مدیریت کنید تا همانطور که گفتیم نه سیخ بسوزد و نه کباب!
شاید در میان تمام نام هایی که به ذهن می رسد، نام استیو جابز، بنیانگذار اپل نیز وجود داشته باشد. آره! درست است که او در تمام دوران کاری خود چیزی اختراع نکرده است، اما حتماً دارای ویژگی های خاصی بوده که می تواند یک شرکت را از یک خودروی کوچک به یک شرکت چند میلیون دلاری تبدیل کند!
آیا می خواهید بدانید که چگونه استیو جابز به استیو جابز تبدیل شد!؟
راز همه این موفقیت ها در «هوش عاطفی» نهفته است.پس بیایید آن را خوب بشناسیم و از آن استفاده کنیم.
مولفه های هوش هیجانی چیست؟
همانطور که گفتیم این نوع فلسفه زمانی به کار می رود که انسان با جامعه و افراد دیگر ارتباط برقرار کند به همین دلیل به آن «فلسفه اجتماعی» می گویند.
در قرون گذشته دانشمندان زیادی در این زمینه مطالعه و تحقیق کردند. اما یکی از مشهورترین محققین در این زمینه دانیل گلمن است. در ادامه با دیدگاه شما بیشتر آشنا می شویم: حتما بخوانید: مطالعه موردی سئو کلاه سفید: چگونه جایگاه اول گوگل را بدست آوریم؟
به گفته دانیل گولمن، هوش هیجانی دارای پنج جزء است:
1. خودشناسی
خودآگاهی به زبان ساده یعنی انگیزه ها، ارزش ها و نقاط قوت و ضعف خود را به خوبی بشناسیم و تأثیر خود را بر دیگران بشناسیم.
برای روشن شدن منظور گلمن، وضعیت زیر را تصور کنید:
مدیرعامل شما از جلسه ای با مدیرعامل برمی گردد. به محض بسته شدن درب اتاق مدیر عامل با مشت های گره کرده و چهره ای مشتاق و البته با سروصدا می گوید: بله همین!
اکنون همه فکر می کنند که او باید ارتقا یافته باشد و به زودی یک فرد جدید برای مدیریت بخش ما خواهد آمد.حالا چه کسی باید جایگزین او شود؟ همه کارگران هم ردیف به هم نگاه کردند و با خود گفتند: بالاخره حقم را گرفتم! از فردا باید جواب منو بدی بیچاره!» مثل همکارانش میخواهد مدیر شود، اما چطور؟
یکی از مواردی که داشتن این صندلی برای شما بسیار مفید خواهد بود، خودآگاهی است. یعنی همان طور که گفتیم نقاط قوت و ضعف خود را به خوبی بشناسید و بر دیگران تأثیرات مثبتی داشته باشید.
به عنوان مثال، شما در کار خود سخت کار کرده اید، با مدیر قبلی خود رابطه خوبی دارید، اما از درگیری ها کمی عصبی هستید، به شدت به پول نیاز دارید، در بین همکاران خود محبوب هستید و هیچ کس مشکلی ندارد. آی تی. رئيس جمهور.
پس بیایید خلاصه کنیم:
نقاط ضعف: رابطه خوب با مدیر قبلی، سخت کوش
نقاط قوت: در مواقع بحران عصبی می شود
هدف: بدست آوردن پول برای خرید خانه
ارزش: یافتن پیشرفت
تأثیر بر دیگران: جذب دیگران به سوی خود
اگر فوراً این چیزها را در مورد خودتان بدانید چه می کنید؟
آیا با عجله به سراغ مدیر قبلی می روید و صادقانه از او می خواهید که شما را برای مدیریت بعدی توصیه کند؟ یا روی نقاط ضعف خود کار می کنید و سعی می کنید تأثیر بهتری بر دیگران داشته باشید؟
اما اگر ویژگی های خود را ندانید، نمی دانید برای به دست آوردن موقعیت مدیریتی باید چه کار کنید و این موقعیت را از دست خواهید داد.2. کنترل عاطفی
خودکنترلی یعنی توانایی کنترل احساسات و واکنش ها در موقعیت های مهم.
بسیاری از ما زمانی که دیگران ما را مسخره کرده اند یا ما را مسخره کرده اند با خطر بیرونی روبرو شده ایم. واکنش طبیعی مردم به یک تهدید خارجی خارج از این سه حالت وجود ندارد:
حمله کنید
آقا
قفسه مصاحبه
اگر پس از اینکه صادقانه از مدیر قبلی بخواهید نام شما را به عنوان جایگزین پیشنهاد دهد، او بگوید که قبلاً نام شخص دیگری را پیشنهاد داده است، چه می کنید؟
زیرا در درگیری ها نمی توانید خشم خود را کنترل کنید. بنابراین احتمالاً یکی از دو چیز وجود دارد که باید بابت آن عصبانی باشید:
الف) حمله: بر سر او فریاد می زنید که بعد از این همه مدت دوستی اینطور به شما خیانت نکند.
ب) فرار: با عصبانیت بدون حرف از اتاق خارج می شود و از فردا سر کار نمی رود.
اما کدام راه بهترین است؟ نوشتن!
بهترین راه این است که خشم خود را کنترل کنید و ارتباط موثری را شروع کنید. یعنی باید با مدیر سابق به گونه ای برخورد کنید که رضایت بخش باشد، نام او را به عنوان نظر دوم مطرح کنید یا از دست اندرکاران بخواهید که مدیر شما را متقاعد کنند که این کار را انجام دهد.همیشه به یاد داشته باشید؛ فردی با هوش هیجانی بالا ارتباط را بیشتر از برعکس ترجیح می دهد.
3. عزت نفس
این که مشتاق رسیدن به هدف هستید و شکست هایی که در این مسیر تجربه می کنید نمی تواند شما را ضعیف کند، به این معنی است که شما انگیزه شخصی دارید.
وقتی هدفی برای ما آنقدر مهم است که حاضریم برای رسیدن به آن هر بهایی بپردازیم در واقع هدف برای ما تبدیل به موضوع مرگ و زندگی شده است حتما بخوانید: ۵ دلیل مهم شکست را بدانید تبلیغات روی گوگل کلیک کنید
مثلا وقتی شما پدر دو فرزند هستید که اگر به آنها غذا ندهید می میرند. هدف شما به اندازه زندگی و مرگ مهم است. بنابراین از چنین پدری انتظار می رود که با بدترین مدیران و کمترین حقوق کار در سخت ترین عرصه ها را تحمل کند و به خاطر این مشکلات زحمات خود را از دست ندهد.
اما اگر هدف خرید یک آبنبات چوبی باشد چه؟ در واقع چنین تصمیمی به اندازه زندگی و مرگ مهم نیست. اما فردی که هوش هیجانی بالایی دارد با خرید یک آبنبات چوبی به همان شکلی رفتار می کند که با یک موضوع مهم برخورد می کند.یعنی اگر قحطی و جنگ و بی پولی جزو مشکلاتش باشد کل شهر را عوض می کند تا آن شیرینی را بگیرد. (احمقانه به نظر می رسد؟!)
در چنین حالتی دیگر انگیزه توسط خود هدف تامین نمی شود و این فرد است که باید خود را برای رسیدن به هدف متعهد کند. تحت هر شرایطی! این یکی از ویژگی های اصلی استیو جابز است!
اگرچه این موضوع مضحک به نظر می رسد، اما نکته مهمی است. استیو جابز هر کاری که می توانست انجام داد تا کامپیوتر رومیزی خود را شبیه به یک مکعب در فاصله مساوی جلوه دهد. اگرچه می توانید به طراح خود سفارش دهید که 100 طرح سفارشی را ظرف یک روز برای شما ارسال کند.
4. افسردگی
معنای عاطفی؛ افراد با درک احساسات دیگران می توانند چیزها را از دید خود ببینند.
یکی از کارهایی که بازپرسان برای دستگیری بسیاری از اساتید و قاتلان و جنایتکاران انجام می دهند این است که خود را جای آنها می گذارند و مشکل را از چشم آنها می بینند. به این ترتیب احتمال شناسایی این مجرمان و پیش بینی حرکت بعدی آنها بیشتر می شود.
اگرچه ما در زندگی روزمره با قاتلان حرفه ای مواجه نیستیم، اما بیشتر سوء تفاهم ها ناشی از فقدان دید مشترک است.مثلاً در مورد انتخاب جانشین برای مدیریت، مدیر شما با وجود اینکه نام شما را از سه مدیر ارشد شما دریافت کرده است، اما شما را انتخاب نکرده است، زیرا در بین همکاران شما فردی وجود دارد که از او دانش بیشتری دارد. اصل.
شما می دانید که قدرت بیشتری نسبت به شخص مورد نظر دارید، اما مهم نیست که چقدر سعی می کنید این را به مدیر خود منتقل کنید، نمی توانید.
اینجا مشکل اختلاف نظر شما و مدیرتان است. شما باید بتوانید خود را کاملاً در موقعیت خود قرار دهید. یعنی باید بدانید از نظر مدیرتان چه الزاماتی برای مدیریت مهم است؟ چگونه فکر می کنید و چه ترس ها و نگرانی هایی دارید؟ مخصوصا احساساتت چه احساسی نسبت به آن دارید و انتخاب مدیر بعدی چقدر از نظر احساسی و ذهنی دشوار است؟
هنگامی که تعصب خود را رها کردید – که مدارک تحصیلی مهم نیست – و از دیدگاه او به مسئله نگاه کنید، می توانید مشکل را به گونه ای بیان کنید که شما هم درک کنید. شانس موفقیت شما
5. مهارت های اجتماعی
ایجاد روابط صمیمانه با دیگران، با هدف هدایت آنها در جهت مطلوب.یعنی داشتن مهارت های اجتماعی.
البته می توان از مهارت های اجتماعی نیز به شکلی نامناسب استفاده کرد که در فرهنگ ما به آن «سوءاستفاده» می گویند!
اما ایجاد یک رابطه صمیمی همیشه به این معنا نیست که قصد فریب کسی را دارید.
به عنوان مثال، در نهایت متوجه می شوید که برخی از سهامداران شرکت، مدیر شما را مجبور می کنند که شخص دیگری را به جای او منصوب کند. در چنین شرایطی چه باید کرد؟
تمام راهی که تا این زمان طی کرده ایم این است که بتوانیم یک رابطه نزدیک ایجاد کنیم. به نکات زیر توجه کنید:
خودآگاهی: باید درک کنید که تحصیلات پایین شما می تواند مانع پیشرفت شما شود.
خودکنترلی: هنگامی که راز اربابتان فاش شد، باید خشم و طمع خود را از نابرابری و بی عدالتی موجود کنترل کنید.
انگیزه شخصی: شما نباید از این مشکل دست بکشید و برای پیشرفت به مبارزه ادامه دهید.
خجالت: باید خجالتی که مدیرتان برای انجام کاری برخلاف میل شما متحمل شده است را درک کرده و با آن همدلی کنید.
و در نهایت همه اینها باید منجر به یک رابطه صادقانه شود، به جای پذیرش پست مدیریتی می توانید با مدیر خود دوستی صمیمی داشته باشید و از این رابطه صادقانه برای جلوگیری از بی عدالتی ها و نابرابری ها در محیط کار استفاده کنید.البته اگر ناگهان به مدیر خود بگویید: «واقعا! فکر نمیکنم اینقدر آدم کثیف باشی! اجاره این مملکت را بدبخت می کند، آن وقت این کار را می کنی؟!» هیچ تأثیر مثبتی روی او نخواهید داشت.
اما اگر در صمیمیت و دوستی و برای مدت طولانی تر، بتوانید او را متقاعد کنید که در مقابل خواسته های نامعقول سهامداران بایستد و جسارت مخالفت و نه گفتن را داشته باشد، می توانید در تغییر او موفق شوید.
او در چنین سمتی معاون ارشد مدیر خود شده است. چی بهتر از این؟
خوب، این یکی از 5 مؤلفه گلمن است که به طور خاص با مفهوم «هوش عاطفی» مطابقت دارد. در ادامه نحوه استفاده از مهارت های هوش هیجانی (EI) در محیط کار را با هم خواهیم دید.
یافتن شغل سودآور در اینترنت بهترین راه را در فرصت های اینترنتی برای مشاوره رایگان به شما نشان می دهیم، هم اکنون با ما تماس بگیرید شروع می کنم 021-58438 داخلی 1
کاربرد هوش هیجانی در محیط کار چیست؟
متاسفانه در کشور ما بسیاری از مدیران و کارفرمایان قدر هوش هیجانی اعضای خود را نمی دانند.
حتی می توانید به یک مدیر ارشد بروید و از او بپرسید: “کدام یک از کارمندان شما هوش هیجانی بیشتری دارد؟” و بعد از نیم ساعتی که بهش خیره شد گفت: هان؟ هوش هیجانی چیه؟
اوضاع خیلی بد است.برای استخدام افراد همچنان فقط به مواردی مانند: حقوق، مدارک تحصیلی، سابقه کار و … اهمیت می دهیم و بدون در نظر گرفتن ویژگی های شخصیتی کارمندان تیم می سازیم. به روز رسانی 2023)
اما ما فقط باید به موفق ترین تیم ها در چند سال اخیر نگاه کنیم تا بفهمیم که همه آنها از چنین مهارت های هوش هیجانی برای ساختن تیم خود استفاده می کنند. مدیران چنین سازمان هایی به جای تشویق و تنبیه، می خواهند کارکنان خود را درک کنند.
وقتی به توانایی و شخصیت کار تیمی بیشتر از سابقه و مدرک تحصیلی توجه کنید، تیم شما مانند یک خانواده متحد و متحد می شود.
بنابراین ایجاد یک تیم موفق تصادفی نیست و باید برای آن برنامه ریزی کرد. اما چگونه هوش هیجانی را اندازه گیری کنیم و بر اساس آن استخدام کنیم؟ ما به این سوال در پنج مرحله پاسخ می دهیم:
مرحله 1) کارمندان را بر اساس هوش هیجانی آنها استخدام کنید
ابتدا پیشنهاد می کنیم افراد با هوش هیجانی بالا را استخدام کنید سپس نیازی به آموزش تک تک کارکنان خود در این زمینه نداشته باشید و از این طریق در وقت و هزینه خود صرفه جویی کرده اید.به طور کلی روش های زیادی برای سنجش هوش هیجانی افراد وجود دارد. به عنوان مثال، می توانید مستقیماً از آنها بپرسید، سابقه کاری تیم را در دانشگاه یا جاهای دیگر بررسی کنید یا حتی در تست هوش هیجانی شرکت کنید.
اگرچه این تست ها می تواند اطلاعاتی در مورد هوش هیجانی افراد به شما بدهد، اما برای رسیدن به پاسخ این سوال که آیا این فرد برای کار مناسب است یا خیر؟ آنها کار نمی کنند.
به همین دلیل، ما به بررسی تمام روش های موجود برای سنجش هوش هیجانی، چه مفید یا نه، ادامه می دهیم تا بتوانید همه آنها را بشناسید:
3 روش نامناسب برای اندازه گیری هوش هیجانی که نباید از آنها استفاده کنید:
اگر از هر یک از این روش ها استفاده می کنید، قطعا وقت و انرژی گرانبهای خود را هدر داده اید. پس آنها را بشناسید و سریعا از شر آنها خلاص شوید:
1. تست های هوش هیجانی
این تست ها انواع مختلفی دارند و می توانید به نتایج آن ها برای استخدام یا عدم استخدام افراد توجه کنید. یا تست ها رایگان هستند یا پولی!
اما یکی از مشکلات این نوع تست ها این است که علاوه بر داشتن خطا و نیاز به تحلیل و تفسیر، نمی توانند تمام جنبه های هوش هیجانی انسان را برای شما مشخص کنند و کلی ترین نشانه های رفتاری را نشان دهند.2. گزارش شخصی
اگر کسی در خیابان از شما بپرسد: “آیا هوش هیجانی بالایی دارید!” احتمال منفی بودن پاسخ شما چقدر است؟ حالا اگر در یک مصاحبه شغلی از شما بپرسند چه می گویید؟
جدا از اینکه مردم در این جلسات تصور خوبی از خود ندارند، پاسخ آنها نمی تواند مفید باشد. حتی اگر با حقیقت مطلق پاسخ دهند! زیرا ممکن است آن شخص تصور اشتباهی در مورد مفهوم احساس داشته باشد و نداند چگونه آن را اندازه گیری کند، بنابراین ممکن است پاسخ او نادرست و بی اساس باشد.
3. رزومه و سوابق تحصیلی
ما ایرانی ها عاشق مدرک هستیم! به همین دلیل است که ما به این مدارج اهمیت زیادی می دهیم و فکر می کنیم هرکسی که مدرک بالایی داشته باشد به این معناست که باهوش تر و با دانش تر است!
اما مراقب باشید. فارغ التحصیلی از لیسانس با نمره 20 به معنای هوش هیجانی بالا نیست! حتی اگر این مدرک را در رشته روانشناسی بگیرید و فرد مورد نظر از توانایی هوش هیجانی کاملی برخوردار باشد.
سوابق و رزومه مدرسه نمی تواند اطلاعات مفیدی در مورد هوش هیجانی یک فرد به شما بدهد، حتی اگر آن فرد مدیر بسیار موفقی در ادارات دولتی باشد!
2 روش قابل اعتماد وجود دارد که می تواند کار کند:
این 2 روش بهتر از روش های قبلی هستند، اما هنوز روش های قابل اعتمادی نیستند.پس با اندک تردید آنها را بخوانید و به آنها عمل کنید.
1. از کارفرما و مرجع قبلی خود بپرسید. حتما بخوانید: 10 تکنیک روانشناسی عالی برای افزایش مشتریان و فروش.
اگر بتوانید با کارفرمایان قبلی استخدام شده ها تماس بگیرید (البته با اجازه کارفرما!) پس با پرسیدن چند سوال می توانید حدس بزنید هوش هیجانی کارفرما در چه سطحی است. اگرچه این اقدام به تنهایی برای اطمینان کافی نیست، حتی اگر نماینده فرد با او نسبت فامیلی داشته باشد، اما در هر صورت این اقدام ضرری ندارد.
سوالاتی مانند:
آیا روز اول کار منزوی بود یا توانست خود را به خوبی با محیط جدید وفق دهد؟
وقتی با مشکلی مواجه می شوید، تسلیم می شوید یا راهی برای حل آن پیدا می کنید؟
رفتار شما با سایر همکاران چگونه است؟ آیا شما باحال هستید یا سریع با آنها ارتباط برقرار می کنید؟
و سوالات دیگر…
2. مصاحبه حضوری
اتاق مصاحبه را آماده کنید! (شوخی کردم!)
اکثر مصاحبه های استخدامی با حضور متقاضی کار و مدیر دارای تجربه در زمینه گزینش و جذب برگزار می شود.
اگرچه ممکن است مدیران باتجربه چیزی در مورد هوش هیجانی یا تکنیک های یافتن آن ندانند، اما به تجربه آموخته اند که کدام نوع از افراد برای استخدام بهتر است، اما این به تنهایی کافی نیست!
یادتان هست به پنج عامل گلمان در توضیح هوش هیجانی اشاره کردیم؟ در یک مصاحبه حضوری مناسب، برای درک میزان سنجش هوش هیجانی یک فرد، باید هر یک از این عوامل را بررسی کنیم.البته نگران نباشید! برای این منظور نیازی نیست که کلمه ای در مورد هوش هیجانی یا کلمات تخصصی خود بگویید، فقط افراد را با توجه به مثال های ذکر شده در چالش های بلاغی قرار دهید و سپس از آنها بخواهید واکنش های خود را در این موقعیت ها توضیح دهند.
اگر پاسخ آنها به آنچه در مثال ها گفته شده نزدیک باشد، ممکن است فردی که به دنبال او هستید از هوش هیجانی خوبی برخوردار باشد.
مطمئن ترین روش برای سنجش هوش هیجانی
بهترین و مطمئن ترین راه مراجعه به متخصص است.«هوش» یا هوش هیجانی یا عاطفی!
اگرچه او از دنیای روانشناسی به مدیریت آمد، اما به سرعت جایگاه خود را در مدیریت بازرگانی پیدا کرد. چطور
تحقیقات علمی نشان می دهد که مدیران با هوش هیجانی بالاتر (EQ) مدیران بهتر و احتمالاً موفق تری هستند.
این دانش به مدیران کمک می کند تا خدمه و کشتی های خود را در طول طوفان های تجاری به طور موثر مدیریت کنند.
اگر هنوز می خواهید مدیر بهتری (یا فرد موفق تری) شوید، IQ به تنهایی کافی نیست (اگرچه با کمک آن می توانید نمرات عالی کسب کنید یا در بهترین دانشگاه های جهان تحصیل کنید). در نهایت، این هوش هیجانی شماست که تعیین می کند چقدر در کار و روابط عاطفی خود موفق باشید.
در این مقاله در مورد هوش هیجانی و نقش مهم آن در مدیریت کسب و کار صحبت می کنیم و در پایان ۷ نکته طلایی برای تقویت هوش هیجانی مدیران آورده ایم که پیشنهاد می کنم از دست ندهید!
قبل از اینکه به سراغ معرفی این هفت مورد برویم، یک پیشنهاد جالب دیگر برای شما داریم. ما در 365 کتاب مجموعه های صوتی از بهترین کتاب های جهان در زمینه رشد و توسعه فردی، موضوعات تجاری و کاربردی و برای ذهن ارائه کرده ایم. ما هر روز خلاصه ای را منتشر می کنیم.اگر به دنبال پیشرفت شخصی و یادگیری مهارت های عملی هستید، فقط 20 دقیقه در روز را صرف کنید و به 365 کتاب بپیوندید!
ابتدا بیایید ببینیم هوش هیجانی به چه معناست؟
هوش هیجانی (EI) دقیقا چیست؟
با نقل قولی از «ارسطو» (فیلسوف بزرگ یونانی) شروع می کنیم:
عصبانی شدن آسان است. همه می توانند عصبانی شوند، اما عصبانیت برای شخص مناسب، به مقدار مناسب، در زمان مناسب، به دلیل درست و به روش درست – آسان نیست!
هوش هیجانی یا هوش هیجانی به زبان ساده. یعنی: بتوانیم احساسات خود و دیگران را درک کنیم و از آنها برای مدیریت خوب روابط خود استفاده کنیم.
بیایید با کمک داستان بمب اتمی آن را کمی بیشتر بشکنیم.
شاید اگر از او بپرسید که چه کسی مسئول پروژه منهتن یا ساخت بمب اتمی بود، نام های بزرگی مانند آلبرت انیشتین به ذهنتان خطور کند.
اما افتخار مدیریت این اثر نصیب فردی شده که نامش شنیده نمی شود: «رابرت اوپنهایمر».
البته اوپنهایمر هم یک آدم معمولی نیست، این فیزیکدان آمریکایی ضریب هوشی بسیار بالایی دارد اما نه مثل انیشتین! اگرچه در آن زمان فیلسوفان مشهوری وجود داشتند، اما مهمترین پروژه قرن گذشته به او سپرده شد.به نظر شما عجیب است که چرا نبوغ را در رأس امور قرار نمی دهیم؟
بله، کمی عجیب است! اما اگر بدانیم که اوپنهایمر از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، چه؟
همانطور که گفتیم ساخت بمب اتمی نه تنها به علم بالایی نیاز دارد. برای موفقیت این پروژه، افراد باید مسئولیت مهمی را در زمینه های مختلف مانند سیاست، فیزیک هسته ای، مدیریت منابع انسانی و … بر عهده می گرفتند. چرا الان
بیایید یک لحظه خودمان را به جای اوپنهایمر بگذاریم.
فرض کنید یکی از دانشمندان معروف هسته ای هنگام خوردن صبحانه به این فکر می کرد که اگر بر اساس یک اصل بمب اتمی بسازیم بهتر است. در آن زمان می آمد پیش آقای اوپنهایمر و می گفت: دیدم! من دیده ام! ما مجبور شدیم کل پروژه را تعطیل کنیم و همه چیز را از ابتدا بسازیم. ”
از سوی دیگر، فرماندهان نظامی آمریکایی که در برابر حمله هواپیماهای ژاپنی کمرشان خم شده بود، مدام با دفتر اوپنهایمر تماس می گرفتند: «آقا! پس این بمب ما چه شد؟»
اگر جای اوپنهایمر بودید چه می کردید؟
در واقع، آموزش اوپنهایمر برای مدیریت چنین وضعیتی برای او کارساز نبود.چون طرف مردم بود نه اعداد! بنابراین هر اتفاقی بیفتد باید هر دو طرف قضیه را مسکوت نگه داشت. یعنی هم دانشمند هسته ای را راضی می کند که بدون بستن کل پروژه از فرمول جدیدش استفاده کند و هم ژنرال های بدشانس. با این حال، آنها باید با حملات انتحاری ژاپن نیز مقابله کنند.
اوپنهایمر کسی بود که به لطف هوش هیجانی بالای خود و قدرت نسبی علوم مختلف درگیر در ساخت بمب اتمی، بهترین گزینه برای مدیریت این پروژه غول پیکر بود.
زیرا می توانید همزمان دیدگاه هر دو طرف را درک کنید. یعنی باید بدانید سیاستمداران و دانشمندان هسته ای از شما و پروژه شما چه انتظاراتی دارند و چگونه آنها را مدیریت کنید تا همانطور که گفتیم نه سیخ بسوزد و نه کباب!
شاید در میان تمام نام هایی که به ذهن می رسد، نام استیو جابز، بنیانگذار اپل نیز وجود داشته باشد. آره! درست است که او در تمام دوران کاری خود چیزی اختراع نکرده است، اما حتماً دارای ویژگی های خاصی بوده که می تواند یک شرکت را از یک خودروی کوچک به یک شرکت چند میلیون دلاری تبدیل کند!
آیا می خواهید بدانید که چگونه استیو جابز به استیو جابز تبدیل شد!؟
راز همه این موفقیت ها در «هوش عاطفی» نهفته است.پس بیایید آن را خوب بشناسیم و از آن استفاده کنیم.
مولفه های هوش هیجانی چیست؟
همانطور که گفتیم این نوع فلسفه زمانی به کار می رود که انسان با جامعه و افراد دیگر ارتباط برقرار کند به همین دلیل به آن «فلسفه اجتماعی» می گویند.
در قرون گذشته دانشمندان زیادی در این زمینه مطالعه و تحقیق کردند. اما یکی از مشهورترین محققین در این زمینه دانیل گلمن است. در ادامه با دیدگاه شما بیشتر آشنا می شویم: حتما بخوانید: مطالعه موردی سئو کلاه سفید: چگونه جایگاه اول گوگل را بدست آوریم؟
به گفته دانیل گولمن، هوش هیجانی دارای پنج جزء است:
1. خودشناسی
خودآگاهی به زبان ساده یعنی انگیزه ها، ارزش ها و نقاط قوت و ضعف خود را به خوبی بشناسیم و تأثیر خود را بر دیگران بشناسیم.
برای روشن شدن منظور گلمن، وضعیت زیر را تصور کنید:
مدیرعامل شما از جلسه ای با مدیرعامل برمی گردد. به محض بسته شدن درب اتاق مدیر عامل با مشت های گره کرده و چهره ای مشتاق و البته با سروصدا می گوید: بله همین!
اکنون همه فکر می کنند که او باید ارتقا یافته باشد و به زودی یک فرد جدید برای مدیریت بخش ما خواهد آمد.حالا چه کسی باید جایگزین او شود؟ همه کارگران هم ردیف به هم نگاه کردند و با خود گفتند: بالاخره حقم را گرفتم! از فردا باید جواب منو بدی بیچاره!» مثل همکارانش میخواهد مدیر شود، اما چطور؟
یکی از مواردی که داشتن این صندلی برای شما بسیار مفید خواهد بود، خودآگاهی است. یعنی همان طور که گفتیم نقاط قوت و ضعف خود را به خوبی بشناسید و بر دیگران تأثیرات مثبتی داشته باشید.
به عنوان مثال، شما در کار خود سخت کار کرده اید، با مدیر قبلی خود رابطه خوبی دارید، اما از درگیری ها کمی عصبی هستید، به شدت به پول نیاز دارید، در بین همکاران خود محبوب هستید و هیچ کس مشکلی ندارد. آی تی. رئيس جمهور.
پس بیایید خلاصه کنیم:
نقاط ضعف: رابطه خوب با مدیر قبلی، سخت کوش
نقاط قوت: در مواقع بحران عصبی می شود
هدف: بدست آوردن پول برای خرید خانه
ارزش: یافتن پیشرفت
تأثیر بر دیگران: جذب دیگران به سوی خود
اگر فوراً این چیزها را در مورد خودتان بدانید چه می کنید؟
آیا با عجله به سراغ مدیر قبلی می روید و صادقانه از او می خواهید که شما را برای مدیریت بعدی توصیه کند؟ یا روی نقاط ضعف خود کار می کنید و سعی می کنید تأثیر بهتری بر دیگران داشته باشید؟
اما اگر ویژگی های خود را ندانید، نمی دانید برای به دست آوردن موقعیت مدیریتی باید چه کار کنید و این موقعیت را از دست خواهید داد.2. کنترل عاطفی
خودکنترلی یعنی توانایی کنترل احساسات و واکنش ها در موقعیت های مهم.
بسیاری از ما زمانی که دیگران ما را مسخره کرده اند یا ما را مسخره کرده اند با خطر بیرونی روبرو شده ایم. واکنش طبیعی مردم به یک تهدید خارجی خارج از این سه حالت وجود ندارد:
حمله کنید
آقا
قفسه مصاحبه
اگر پس از اینکه صادقانه از مدیر قبلی بخواهید نام شما را به عنوان جایگزین پیشنهاد دهد، او بگوید که قبلاً نام شخص دیگری را پیشنهاد داده است، چه می کنید؟
زیرا در درگیری ها نمی توانید خشم خود را کنترل کنید. بنابراین احتمالاً یکی از دو چیز وجود دارد که باید بابت آن عصبانی باشید:
الف) حمله: بر سر او فریاد می زنید که بعد از این همه مدت دوستی اینطور به شما خیانت نکند.
ب) فرار: با عصبانیت بدون حرف از اتاق خارج می شود و از فردا سر کار نمی رود.
اما کدام راه بهترین است؟ نوشتن!
بهترین راه این است که خشم خود را کنترل کنید و ارتباط موثری را شروع کنید. یعنی باید با مدیر سابق به گونه ای برخورد کنید که رضایت بخش باشد، نام او را به عنوان نظر دوم مطرح کنید یا از دست اندرکاران بخواهید که مدیر شما را متقاعد کنند که این کار را انجام دهد.همیشه به یاد داشته باشید؛ فردی با هوش هیجانی بالا ارتباط را بیشتر از برعکس ترجیح می دهد.
3. عزت نفس
این که مشتاق رسیدن به هدف هستید و شکست هایی که در این مسیر تجربه می کنید نمی تواند شما را ضعیف کند، به این معنی است که شما انگیزه شخصی دارید.
وقتی هدفی برای ما آنقدر مهم است که حاضریم برای رسیدن به آن هر بهایی بپردازیم در واقع هدف برای ما تبدیل به موضوع مرگ و زندگی شده است حتما بخوانید: ۵ دلیل مهم شکست را بدانید تبلیغات روی گوگل کلیک کنید
مثلا وقتی شما پدر دو فرزند هستید که اگر به آنها غذا ندهید می میرند. هدف شما به اندازه زندگی و مرگ مهم است. بنابراین از چنین پدری انتظار می رود که با بدترین مدیران و کمترین حقوق کار در سخت ترین عرصه ها را تحمل کند و به خاطر این مشکلات زحمات خود را از دست ندهد.
اما اگر هدف خرید یک آبنبات چوبی باشد چه؟ در واقع چنین تصمیمی به اندازه زندگی و مرگ مهم نیست. اما فردی که هوش هیجانی بالایی دارد با خرید یک آبنبات چوبی به همان شکلی رفتار می کند که با یک موضوع مهم برخورد می کند.یعنی اگر قحطی و جنگ و بی پولی جزو مشکلاتش باشد کل شهر را عوض می کند تا آن شیرینی را بگیرد. (احمقانه به نظر می رسد؟!)
در چنین حالتی دیگر انگیزه توسط خود هدف تامین نمی شود و این فرد است که باید خود را برای رسیدن به هدف متعهد کند. تحت هر شرایطی! این یکی از ویژگی های اصلی استیو جابز است!
اگرچه این موضوع مضحک به نظر می رسد، اما نکته مهمی است. استیو جابز هر کاری که می توانست انجام داد تا کامپیوتر رومیزی خود را شبیه به یک مکعب در فاصله مساوی جلوه دهد. اگرچه می توانید به طراح خود سفارش دهید که 100 طرح سفارشی را ظرف یک روز برای شما ارسال کند.
4. افسردگی
معنای عاطفی؛ افراد با درک احساسات دیگران می توانند چیزها را از دید خود ببینند.
یکی از کارهایی که بازپرسان برای دستگیری بسیاری از اساتید و قاتلان و جنایتکاران انجام می دهند این است که خود را جای آنها می گذارند و مشکل را از چشم آنها می بینند. به این ترتیب احتمال شناسایی این مجرمان و پیش بینی حرکت بعدی آنها بیشتر می شود.
اگرچه ما در زندگی روزمره با قاتلان حرفه ای مواجه نیستیم، اما بیشتر سوء تفاهم ها ناشی از فقدان دید مشترک است.مثلاً در مورد انتخاب جانشین برای مدیریت، مدیر شما با وجود اینکه نام شما را از سه مدیر ارشد شما دریافت کرده است، اما شما را انتخاب نکرده است، زیرا در بین همکاران شما فردی وجود دارد که از او دانش بیشتری دارد. اصل.
شما می دانید که قدرت بیشتری نسبت به شخص مورد نظر دارید، اما مهم نیست که چقدر سعی می کنید این را به مدیر خود منتقل کنید، نمی توانید.
اینجا مشکل اختلاف نظر شما و مدیرتان است. شما باید بتوانید خود را کاملاً در موقعیت خود قرار دهید. یعنی باید بدانید از نظر مدیرتان چه الزاماتی برای مدیریت مهم است؟ چگونه فکر می کنید و چه ترس ها و نگرانی هایی دارید؟ مخصوصا احساساتت چه احساسی نسبت به آن دارید و انتخاب مدیر بعدی چقدر از نظر احساسی و ذهنی دشوار است؟
هنگامی که تعصب خود را رها کردید – که مدارک تحصیلی مهم نیست – و از دیدگاه او به مسئله نگاه کنید، می توانید مشکل را به گونه ای بیان کنید که شما هم درک کنید. شانس موفقیت شما
5. مهارت های اجتماعی
ایجاد روابط صمیمانه با دیگران، با هدف هدایت آنها در جهت مطلوب.یعنی داشتن مهارت های اجتماعی.
البته می توان از مهارت های اجتماعی نیز به شکلی نامناسب استفاده کرد که در فرهنگ ما به آن «سوءاستفاده» می گویند!
اما ایجاد یک رابطه صمیمی همیشه به این معنا نیست که قصد فریب کسی را دارید.
به عنوان مثال، در نهایت متوجه می شوید که برخی از سهامداران شرکت، مدیر شما را مجبور می کنند که شخص دیگری را به جای او منصوب کند. در چنین شرایطی چه باید کرد؟
تمام راهی که تا این زمان طی کرده ایم این است که بتوانیم یک رابطه نزدیک ایجاد کنیم. به نکات زیر توجه کنید:
خودآگاهی: باید درک کنید که تحصیلات پایین شما می تواند مانع پیشرفت شما شود.
خودکنترلی: هنگامی که راز اربابتان فاش شد، باید خشم و طمع خود را از نابرابری و بی عدالتی موجود کنترل کنید.
انگیزه شخصی: شما نباید از این مشکل دست بکشید و برای پیشرفت به مبارزه ادامه دهید.
خجالت: باید خجالتی که مدیرتان برای انجام کاری برخلاف میل شما متحمل شده است را درک کرده و با آن همدلی کنید.
و در نهایت همه اینها باید منجر به یک رابطه صادقانه شود، به جای پذیرش پست مدیریتی می توانید با مدیر خود دوستی صمیمی داشته باشید و از این رابطه صادقانه برای جلوگیری از بی عدالتی ها و نابرابری ها در محیط کار استفاده کنید.البته اگر ناگهان به مدیر خود بگویید: «واقعا! فکر نمیکنم اینقدر آدم کثیف باشی! اجاره این مملکت را بدبخت می کند، آن وقت این کار را می کنی؟!» هیچ تأثیر مثبتی روی او نخواهید داشت.
اما اگر در صمیمیت و دوستی و برای مدت طولانی تر، بتوانید او را متقاعد کنید که در مقابل خواسته های نامعقول سهامداران بایستد و جسارت مخالفت و نه گفتن را داشته باشد، می توانید در تغییر او موفق شوید.
او در چنین سمتی معاون ارشد مدیر خود شده است. چی بهتر از این؟
خوب، این یکی از 5 مؤلفه گلمن است که به طور خاص با مفهوم «هوش عاطفی» مطابقت دارد. در ادامه نحوه استفاده از مهارت های هوش هیجانی (EI) در محیط کار را با هم خواهیم دید.
یافتن شغل سودآور در اینترنت بهترین راه را در فرصت های اینترنتی برای مشاوره رایگان به شما نشان می دهیم، هم اکنون با ما تماس بگیرید شروع می کنم 021-58438 داخلی 1
کاربرد هوش هیجانی در محیط کار چیست؟
متاسفانه در کشور ما بسیاری از مدیران و کارفرمایان قدر هوش هیجانی اعضای خود را نمی دانند.
حتی می توانید به یک مدیر ارشد بروید و از او بپرسید: “کدام یک از کارمندان شما هوش هیجانی بیشتری دارد؟” و بعد از نیم ساعتی که بهش خیره شد گفت: هان؟ هوش هیجانی چیه؟
اوضاع خیلی بد است.برای استخدام افراد همچنان فقط به مواردی مانند: حقوق، مدارک تحصیلی، سابقه کار و … اهمیت می دهیم و بدون در نظر گرفتن ویژگی های شخصیتی کارمندان تیم می سازیم. به روز رسانی 2023)
اما ما فقط باید به موفق ترین تیم ها در چند سال اخیر نگاه کنیم تا بفهمیم که همه آنها از چنین مهارت های هوش هیجانی برای ساختن تیم خود استفاده می کنند. مدیران چنین سازمان هایی به جای تشویق و تنبیه، می خواهند کارکنان خود را درک کنند.
وقتی به توانایی و شخصیت کار تیمی بیشتر از سابقه و مدرک تحصیلی توجه کنید، تیم شما مانند یک خانواده متحد و متحد می شود.
بنابراین ایجاد یک تیم موفق تصادفی نیست و باید برای آن برنامه ریزی کرد. اما چگونه هوش هیجانی را اندازه گیری کنیم و بر اساس آن استخدام کنیم؟ ما به این سوال در پنج مرحله پاسخ می دهیم:
مرحله 1) کارمندان را بر اساس هوش هیجانی آنها استخدام کنید
ابتدا پیشنهاد می کنیم افراد با هوش هیجانی بالا را استخدام کنید سپس نیازی به آموزش تک تک کارکنان خود در این زمینه نداشته باشید و از این طریق در وقت و هزینه خود صرفه جویی کرده اید.به طور کلی روش های زیادی برای سنجش هوش هیجانی افراد وجود دارد. به عنوان مثال، می توانید مستقیماً از آنها بپرسید، سابقه کاری تیم را در دانشگاه یا جاهای دیگر بررسی کنید یا حتی در تست هوش هیجانی شرکت کنید.
اگرچه این تست ها می تواند اطلاعاتی در مورد هوش هیجانی افراد به شما بدهد، اما برای رسیدن به پاسخ این سوال که آیا این فرد برای کار مناسب است یا خیر؟ آنها کار نمی کنند.
به همین دلیل، ما به بررسی تمام روش های موجود برای سنجش هوش هیجانی، چه مفید یا نه، ادامه می دهیم تا بتوانید همه آنها را بشناسید:
3 روش نامناسب برای اندازه گیری هوش هیجانی که نباید از آنها استفاده کنید:
اگر از هر یک از این روش ها استفاده می کنید، قطعا وقت و انرژی گرانبهای خود را هدر داده اید. پس آنها را بشناسید و سریعا از شر آنها خلاص شوید:
1. تست های هوش هیجانی
این تست ها انواع مختلفی دارند و می توانید به نتایج آن ها برای استخدام یا عدم استخدام افراد توجه کنید. یا تست ها رایگان هستند یا پولی!
اما یکی از مشکلات این نوع تست ها این است که علاوه بر داشتن خطا و نیاز به تحلیل و تفسیر، نمی توانند تمام جنبه های هوش هیجانی انسان را برای شما مشخص کنند و کلی ترین نشانه های رفتاری را نشان دهند.2. گزارش شخصی
اگر کسی در خیابان از شما بپرسد: “آیا هوش هیجانی بالایی دارید!” احتمال منفی بودن پاسخ شما چقدر است؟ حالا اگر در یک مصاحبه شغلی از شما بپرسند چه می گویید؟
جدا از اینکه مردم در این جلسات تصور خوبی از خود ندارند، پاسخ آنها نمی تواند مفید باشد. حتی اگر با حقیقت مطلق پاسخ دهند! زیرا ممکن است آن شخص تصور اشتباهی در مورد مفهوم احساس داشته باشد و نداند چگونه آن را اندازه گیری کند، بنابراین ممکن است پاسخ او نادرست و بی اساس باشد.
3. رزومه و سوابق تحصیلی
ما ایرانی ها عاشق مدرک هستیم! به همین دلیل است که ما به این مدارج اهمیت زیادی می دهیم و فکر می کنیم هرکسی که مدرک بالایی داشته باشد به این معناست که باهوش تر و با دانش تر است!
اما مراقب باشید. فارغ التحصیلی از لیسانس با نمره 20 به معنای هوش هیجانی بالا نیست! حتی اگر این مدرک را در رشته روانشناسی بگیرید و فرد مورد نظر از توانایی هوش هیجانی کاملی برخوردار باشد.
سوابق و رزومه مدرسه نمی تواند اطلاعات مفیدی در مورد هوش هیجانی یک فرد به شما بدهد، حتی اگر آن فرد مدیر بسیار موفقی در ادارات دولتی باشد!
2 روش قابل اعتماد وجود دارد که می تواند کار کند:
این 2 روش بهتر از روش های قبلی هستند، اما هنوز روش های قابل اعتمادی نیستند.پس با اندک تردید آنها را بخوانید و به آنها عمل کنید.
1. از کارفرما و مرجع قبلی خود بپرسید. حتما بخوانید: 10 تکنیک روانشناسی عالی برای افزایش مشتریان و فروش.
اگر بتوانید با کارفرمایان قبلی استخدام شده ها تماس بگیرید (البته با اجازه کارفرما!) پس با پرسیدن چند سوال می توانید حدس بزنید هوش هیجانی کارفرما در چه سطحی است. اگرچه این اقدام به تنهایی برای اطمینان کافی نیست، حتی اگر نماینده فرد با او نسبت فامیلی داشته باشد، اما در هر صورت این اقدام ضرری ندارد.
سوالاتی مانند:
آیا روز اول کار منزوی بود یا توانست خود را به خوبی با محیط جدید وفق دهد؟
وقتی با مشکلی مواجه می شوید، تسلیم می شوید یا راهی برای حل آن پیدا می کنید؟
رفتار شما با سایر همکاران چگونه است؟ آیا شما باحال هستید یا سریع با آنها ارتباط برقرار می کنید؟
و سوالات دیگر…
2. مصاحبه حضوری
اتاق مصاحبه را آماده کنید! (شوخی کردم!)
اکثر مصاحبه های استخدامی با حضور متقاضی کار و مدیر دارای تجربه در زمینه گزینش و جذب برگزار می شود.
اگرچه ممکن است مدیران باتجربه چیزی در مورد هوش هیجانی یا تکنیک های یافتن آن ندانند، اما به تجربه آموخته اند که کدام نوع از افراد برای استخدام بهتر است، اما این به تنهایی کافی نیست!
یادتان هست به پنج عامل گلمان در توضیح هوش هیجانی اشاره کردیم؟ در یک مصاحبه حضوری مناسب، برای درک میزان سنجش هوش هیجانی یک فرد، باید هر یک از این عوامل را بررسی کنیم.البته نگران نباشید! برای این منظور نیازی نیست که کلمه ای در مورد هوش هیجانی یا کلمات تخصصی خود بگویید، فقط افراد را با توجه به مثال های ذکر شده در چالش های بلاغی قرار دهید و سپس از آنها بخواهید واکنش های خود را در این موقعیت ها توضیح دهند.
اگر پاسخ آنها به آنچه در مثال ها گفته شده نزدیک باشد، ممکن است فردی که به دنبال او هستید از هوش هیجانی خوبی برخوردار باشد.
مطمئن ترین روش برای سنجش هوش هیجانی
بهترین و مطمئن ترین راه مراجعه به متخصص است..